أبو المكارم محمود بن أبي المكارم حسنى واعظ

196

دقائق التأويل و حقائق التنزيل ( فارسى )

باعورست ؛ و قصّهء او اهل تفسير نقل كرده‌اند و در آن مبالغت كرده و گفته‌اند كى او اسم أعظم ميدانست و موسى - عليه السّلم - بحرب جبّاران مىرفت ( 402 ) او را گفتند : تو مجاب الدّعوتى ، در حقّ موسى دعا كن تا خذاى - تعالى - شرّ او از ما دفع كند ؛ بلعم دعا كرد ؛ خذاى - تعالى - موسى را با بنى إسرائيل چهل سال در تيه سرگردان كرد ! مصنّف كتاب گويذ : هيچ عاقل مسلمان روا دارذ كى اين هذيان گويذ ؟ ! جمله اهل اديان برانند كى انبيا بهترين خلق‌اند و آب روى ايشان در حضرة خذاى - تعالى - از همه خلق عظيم [ تر ] است . پس اين مفسّر به اين قول حكم كرد كى آب روى بلعم در حضرة خذاى - تعالى - زيادة از آب روى موسى بوذ و او از موسى فاضلتر بوذ زيرا كى چون موسى بدعاء او چهل سال در بيابان سرگردان و گرفتار شذ ، لازم آيذ كى درجهء او عند اللّه عظيم‌تر از درجهء موسى بوذ و اين معنى در نظر عقل و ايمان بغايت واهى و بىحاصل بوذ . عمر و عاص و سعيد مسيّب و زيد اسلم و ابو روق روايت كنند كى اين آيت در شأن اميّة بن ابى الصّلت الثقفي منزل شذ و قصّهء او چنانست كى او در ابتداء حال كتب بسيار خوانده بوذ و در كتب يافته بوذ و معلوم كرده كى در آن وقت خذاى - تعالى - رسولي بخلق فرستذ و او اميدوار بوذ كى آن رسول او باشذ . چون خذاى - تعالى - محمّد را برسالت بفرستاذ ( 403 ) بر رسول - صلّى اللّه عليه و آله - حسد كرد . وقتى قصد بعضى ملوك كرد . چون بازگشت بكشتگان بدرش گذر افتاذ . از آن كشتگان خبر پرسيذ : گفتند : محمّد ايشانرا كشته است . گفت : اگر محمّد پيغمبر بوذى ، ما قتل أقرباءه ، خويشان خوذ را نكشتى . چون اميّه بمرد خواهرش ، قارعه 1906 ، به خدمت رسول آمذ - عليه السّلم - ؛ رسول او را از حالت وفاة براذرش او را سؤال كرد . گفت : او در ميان ما خفته بوذ ؛ دو كس از سقف خانه فروذ آمذند ؛ يكى بر بالين او بنشست و يكى بر پائين 1907 ؛ آن شخص كى بر پائين وى نشسته بوذ با آن شخص گفت كى بر بالين بوذ : اوعى ؟ قال : وعى . قال : ازكى ؟ قال ؛ ابى . يعنى : دانست ؟ گفت : دانست . گفت : پاكى طلب كرد و بمتابعت مشغول شذ ؟ گفت : منع كرد . من او را از آن پرسيذم ؛ گفت : چيزى نمىخواستند . از نظر من منقطع شذند . پس او را غشّى برسيذ ؛ چون به هوش باز آمذ اين شعر بگفت :